قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1371
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال صد و شصت و سيّم از رحلت خير البشر در تاريخ ابن كثير شامى مسطور است كه در سال صد و شصت و سيّم از رحلت ، محمّد بن سليمان بن علىّ بن عبد اللّه عباس كه والى بصره بود ، وفات يافت و از اموال او آنچه تعلّق به سپاهى داشت از آلات حرب و غيره جهت هارون ضبط نمودند . گويند درآمد او هر روز صد هزار دينار بود و از جواهرات وى ياقوتى بيرون آمد كه چشم هيچ بينندهاى نديده بود و از زر و نقد او سه هزار هزار دينار و شصت هزار هزار درهم كه رشيد متصرّف شد سواى جواهر و املاك . و ابن جرير چنين آورده كه بعينه در همان روز مادر رشيد ، خيزران ، در بغداد فوت شد . « 1 » و در همين سال ، غادره ، كنيزك هادى كه در غنا عديل و نظير نداشت و هادى او را بسيار دوست مىداشت ، فوت شد . آوردهاند كه روزى غادره نزد هادى مىخواند و هادى از شنيدن آن ذوق داشت . در اثناى آن شوق ، او را حالتى پيش آمد كه مدّت مديد سر در پيش انداخته به فكر فرو رفت و رنگ او متغيّر شد . جماعتى از حضّار مجلس گفتند : يا امير المؤمنين ، باعث بر اين حالت كه مشاهده مىشود چيست ؟ گفت : همين ساعت مرا به خاطر رسيد كه اگر من بميرم برادرم هارون به خلافت خواهد نشست و غادره را متصرّف خواهد شد . از جهت آن ، مرا اين حالت كه مشاهده مىكنيد دست داده . ايشان زبان به دعا برآوردند و از حكايات و روايات آنچه موجب تسلّى باشد نقل مىنمودند ، امّا هادى همچنان مكدّر مىبود تا آنكه در همان مجلس هارون الرّشيد را
--> ( 1 ) . رشيد خود شخصا جنازهء مادر را حمل و در گورستان قريش دفن كرد و پس از فراغت از اين كار مهردارى خزينه را از جعفر بن يحيى گرفت و به فضل بن ربيع داد .